روزی که پروانه کارآموزی وکالت را از کانون وکلای دادگستری تحویل گرفتم، لحظهای بود میان خشکی قانون و دریای احساس؛ میان سالها تلاش و تحصیل آکادمیک دانشگاهی و ماه ها مطالعه آزمونی و ثانیهای تحقق آنچه برایم روزی آرزو بود!برگهای ساده در ظاهر، اما سنگینتر از هزار صفحه قانون در معنا. همان روز فهمیدم که «وکالت» تنها یک شغل نیست؛ عهدی است میان انسان و عدالت.
در مسیر بازگشت از مشهد ، مدام به واژهها فکر میکردم؛ به «دفاع»، «حق»، «عدالت»، «تعهد»، و به آن سوگند خاموشی که در دلم پیشاپیش زمزمه شد. آن لحظه، بند بند قانون مدنی، آیین دادرسی، و اصول قانون اساسی برایم معنا پیدا کرده بود. هر مادهای، نه صرفاً جملهای خشک، بلکه حال دیگر مسئولیتی زنده بود.
پروانه کارآموزی را در دست داشتم و میدانستم که از این پس، نام من در کنار عنوانی قرار گرفته که با آن میشود از حق گفت، از مظلوم دفاع کرد و در برابر ظلم ایستاد. دیگر هر دفاعیهای که خواهم نوشت، تنها «لایحه» نخواهد بود؛ بلکه سندی است در مسیر تحقق عدالت.
کارآموزی وکالت، نقطهی آغاز راهی است که انتهایش شاید معلوم نباشد، اما جهتش مشخص است: احقاق حق. در این مسیر، گاهی باید میان «نص قانون» و «روح عدالت» تعادل برقرار کرد؛ گاهی باید به قاضی توضیح داد آنچه در پرونده میبینی، تمام حقیقت نیست. و گاهی باید در سکوتِ جلسه دادرسی، تنها با نگاه به موکل، اطمینان داد که حق، بیصدا اما استوار، در جریان است.
آن روز، وقتی از پلههای کانون پایین آمدم، حس میکردم بار سنگینی بر دوشم گذاشتهاند. دیگر نمیشد ساده قضاوت کرد، ساده نوشت یا ساده گذشت. هر واژه، هر استدلال و هر امضایی، میتوانست سرنوشت انسانی را تغییر دهد. و این، معنای واقعی «وکالت» است؛ مسئولیت در برابر انسان، در برابر قانون، در برابر وجدان.
پروانه کارآموزی را قاب نکردم. گذاشتم در میان پروندهها و کتابها، همانجا که باید باشد: در کنار قانون. چون این پروانه نه نشانهی پایان راه است و نه آغاز غرور، بلکه آغاز تواضع در برابر حقیقت است.
و امروز، هر بار که چشمم به آن میافتد، به خود یادآوری میکنم که وکیل بودن، یعنی انتخاب مسیر دشوار عدالت، در جهانی که آسانترین کار، چشم بستن بر حق است.
دیدگاه خود را بنویسید